انجمن تخصصی فلزیاب و ردیاب
تاریخ : پنج شنبه 22 آذر97 - 2:22pm



پاسخ به موضوع  [ 42 پست ]  برو به صفحه قبلی  1 , 2 , 3 , 4 , 5  بعدی
 جن 
نویسنده پیغام
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
حرفتو قبول ندارم دوست خوبم فقط اعتقاد وترس نیست..به غیر از اینکه زیاد تنهایی بیابون میرم وبه هیچ وجه هم ترسی ندارم حتی شبهای زیادی توی کوه موندم .بدون ذره ایی ترس چون اگه کمی ترس به دلت راه بدی دیگه تا صبح باید بشینی و خیالات ببافی :-ss :D
اینی که میخوام بگم واسه پارسال هست که توی سایت هم غیبت داشتم .رفته بودم کاووش با فلزجو .وسیله رو جایی گذاشتم و توی تاریکی بدون نور ماه که تابستونها دیرتر بیرون میاد یک دره ایی هست که خیلی مخوفه به جرات میتونم بگم برای بار اول که اونجا رفتم وسط ظهر بود چنان وهم وترسی به دلم افتاده بود که باورم نمیشد همون شب من بالای اون دره بودم و وسیله رو اونجا گذاشتم وقرار بود پیاده تا یک مسافتی رو برم تا به محل برسم مثل قبل کاملا خونسرد وخیلی رلکس وسایلهامو برداشتم اما همین که میخواستم بزنم به جاده.صدای خور خور عجیبی کنار میومد اولش فکر کردم حیونیه یا خوکی یا چیزی شبیه به اونه اما بعد صدا قطع شد من هنوز کنار ماشین بودم نشتم و اماده این هم بگم که بدون نور رفتم بالای کوه چون تابلو هست.تو دل تاریکی که تازه چشمم با محیط کم نور کوه اشنا شده بود واماده بودم یهو یک موجود شبح مانندی با لباسی شبیه تور سفید اما داغون با خورناس وسروصدا چند باری از کنارم با سرعت میرفت ومیومد مثل فیلمهای تخیلی که درست میکنن خیلی راحت میشد توی تاریکی دیدش و من تنها بودم بدون اینکه حتی ذره ایی ترس واسترس داشته باشم اتفاقا برعکس بیشتر فکر محل تست بودم و خوشحال :D که چند شب قبل با ردیاب کار کرده بودم.....اینی که گفتم واقعیت محض بود بعد اون قضیه رفتم سر محل تستم کاملا بیخیال.هر کسی این صحنه رو میدید قالب تهی میکرد از همونجا برمیگشت من زیاد میبینم حتی تو شمال (آمل) هم که بودم دیده بودم خیلی .چند باری هم در این مورد توی همین تایپیک اگه اشتباه نکرده باشم صحبت کردم .من فکر میکنم تعداد کمی هستن که میتونن ببینن یا اونا میخوان که دیده بشن.حالا اینها به کنار اگه عموی پدرم که سن بالایی داره رو هم ببینین و هفته ها توی کوه هست وفقط تفنگش باهاشه چیزهایی میگفت که اگه بشنوی باورش برای خود من که دیدم هم سخته....این موضوع هم مثل ردیاب ومباحث شیرینش غیر قابل اثباته..اما واقعا ترس نداره حتی اگه ببینیشون .بیشتر فکر وذکرتون کارتون باشه و جک وجونوارایی که دندون یا نیش دارن اینا خطرساز ترن.جن بیچاره که حتی یک لباس درست ندارن بپوشن.از شوخی گذشته اصلا کلاس ندارن =))



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


چهارشنبه 23 خرداد97 - 5:11pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: دوشنبه 3 خرداد95 - 2:27pm
پست: 534
پاسخ با نقل قول
البته یکسری انسانهای با دل و جرات و نترسی هم هستن که با وجود برخورد به عوامل ناشناخته ترسی به خودشون راه نمیدن..
اما باید موشکافی بشه که آیا این عوامل ناشناخته ریشه در ذهنیت فرد داره یا عامل بیرونی!
ترس یک قسمت داستان هست
خیلی اوقات خیلی چیزهارو کسانی میبینند که با وجود نترس بودن در ظاهر، عاملی در دوران کودکی باعثش میشه!

شما نمیتونید به کسی که هرگز در طول عمرش چیزی از وجود جن نشنیده بقبولانید که چنین موجودی وجود داره!
و اگر قبولاندید و اون شخص بعد از قبول موضوع ادعا کرد که چنین موجودی را مشاهده کرد پس به یقین به تلقین باور کرده،
و این ربطی به ترسو یا شجاع بودن نداره بلکه عامل تلقین پذیری کاملن مجزا هست.

انسانها با همه پیچیدگیها خیلی ساده هستن همونطور که خیلی از انسانهای به ظاهر دانشمند به چیزهایی باور دارند که هیچ دلیل و منطقی براش نیست!!

این میتونه یک وجه زیبای انسانیت باشه (عشق دوست داشتن نوع دوستی...)
یا بدترین وجه انسانی (تعصب و کشتن به دلیل اعتقادات..!)

هنوز خیلی مونده تا به بلوغ ذهنی کامل جامعه انسانی برسیم اگر چه جوامع انسانی با هم برابر نیستند..
تنها با نگاهی به کشورهای مختلف و با سنجش درجه فرهنگی و پبیشرفتهای مختلف میشه به سطح بلوغ اون جامعه پی برد
اگرچه متاسفانه این یک موضوع خطی نیست بلکه نیاز به آموزش مداوم داره...


جمعه 25 خرداد97 - 11:48am
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
مهرافرین نوشته است:
البته یکسری انسانهای با دل و جرات و نترسی هم هستن که با وجود برخورد به عوامل ناشناخته ترسی به خودشون راه نمیدن..
اما باید موشکافی بشه که آیا این عوامل ناشناخته ریشه در ذهنیت فرد داره یا عامل بیرونی!
ترس یک قسمت داستان هست
خیلی اوقات خیلی چیزهارو کسانی میبینند که با وجود نترس بودن در ظاهر، عاملی در دوران کودکی باعثش میشه!

شما نمیتونید به کسی که هرگز در طول عمرش چیزی از وجود جن نشنیده بقبولانید که چنین موجودی وجود داره!
و اگر قبولاندید و اون شخص بعد از قبول موضوع ادعا کرد که چنین موجودی را مشاهده کرد پس به یقین به تلقین باور کرده،
و این ربطی به ترسو یا شجاع بودن نداره بلکه عامل تلقین پذیری کاملن مجزا هست.

انسانها با همه پیچیدگیها خیلی ساده هستن همونطور که خیلی از انسانهای به ظاهر دانشمند به چیزهایی باور دارند که هیچ دلیل و منطقی براش نیست!!

این میتونه یک وجه زیبای انسانیت باشه (عشق دوست داشتن نوع دوستی...)
یا بدترین وجه انسانی (تعصب و کشتن به دلیل اعتقادات..!)

هنوز خیلی مونده تا به بلوغ ذهنی کامل جامعه انسانی برسیم اگر چه جوامع انسانی با هم برابر نیستند..
تنها با نگاهی به کشورهای مختلف و با سنجش درجه فرهنگی و پبیشرفتهای مختلف میشه به سطح بلوغ اون جامعه پی برد
اگرچه متاسفانه این یک موضوع خطی نیست بلکه نیاز به آموزش مداوم داره...




صد در صد با شما موافقم...قبول چیزهای منطقی خیلی راحتره تا عواملی ناشناخته که مستلزم دید وسیع و تحقیقهای فرا بشری دارن تا تجربه های شخصی که قبول و درکش خارج از منطق عقلانی فردی هست حتی جمعی...اما اینکه به بلوغ فکری هم برسیم چیزی رو عوض نمیکنه فقط کمک میکنه تا با مسائل اینچنینی راحتر برخورد کنیم وگرنه اثبات موضوعی مثل ماورا نیاز به چیزی فرای اینها داره که خودش داستان دیگه ایی داره واین رو باید کسانی ورود کنن که با این مسائل درگیر هستن مثل مرتاضها یا انسانهای عجیب وغریبی که در سراسر این کره هر از گاهی مطلبی در موردشون عمومی میشه اما همیشه اینطور نیست در مواقعه ایی موضوع هیچ ربطی به ماوراء نداره شایدم داره نمیدونم اما هر چه که هست دیگه جن و اشباح و روح نیست بین ما ادمها هم اتفاق میافته وبه چشم قابل رویت هستن اما در این مورد هم جواب و درک درستی از این مطالب نداریم.دیشب تو یکی از همین سایتهای وطنی در مورد دختر بچه 3 ساله ایی که مرگ رو پیشبینی میکرد میخوندم که واقعا هر انسانی رو شوکه میکرد یا خانمی که با یک روح ازدواج کرد وووووووواز این دسته مباحثو عجایب پس ما چه بخوایم چه نخوایم باید بعضی مسائل دور از ذهن رو هم قبول کنیم واین هیچ ربطی به درک و ذهنیت شخصی ما در موردش نداره حتی منی که بارها دیدم نمیتونم اثباتش کنم و اون فردی هم که میگه وجود نداره هم نمیتونه اثباتش کنه و کاملا هم منطقی هست



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


جمعه 25 خرداد97 - 12:10pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
:-\ درباره جنها بیشتر بدانیم..این مطلب رو حتما بخونید

وجود «جن»
با توجه به آنچه در قرآن کریم و احادیث اهلبیت(ع) آمده است، یکی از مخلوقات خداوند متعال روی زمین، موجودی به نام «جن» است.
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏»(ذاریات: 56)
و من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند(و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
«سَنَفْرُغُ لَکُمْ آیُّهَ الثَّقَلانِ»(الرحمن: 31)
«ای گروه جنّ و انس به زودی به حساب شما خواهیم پرداخت».


«جنّ» در لغت؛ به معنای «پوشیده شده» است؛ و چون جنّ از چشم انسانها مخفی و پوشیده است، به آن جنّ می‌گویند، و به دیوانه، «مجنون» می‌‌گویند، چون عقل او پوشیده شده است، و به نوزاد در شکم، جنین می‌‌گویند، چون داخل رحم مادر است و مخفی است.
پس اینکه برخی گمان می‌‌کنند جن یک موجود خیالی و توهمی است، چنین نیست، بلکه موجودی واقعی و خارجی است. لکن بخاطر کیفیت خلقتی که دارد، با چشم عادی بشر قابل مشاهده نیست.


کیفیّت خلقت و آفرینش «جن»
ابوبصیر از امام صادق(ع) سؤال کرد خداوند متعال آدم را چگونه خلق کرد؟
امام صادق(ع) در جواب از این سؤال[قبل از بیان ذکر خلقت آدم، به بیان کیفیت خلق موجودات، از جمله جن قبل از خلقت انسان پرداختند و] فرمود:
وقتی خداوند متعال «آتش سَموم» را خلق کرد -که «آتش سَموم» آتشی است که نه حرارت دارد و نه دود-، از آن آتش، جانّ را خلق کرد.
و این معنای همین کلام خداوند است که در قرآن فرموده: «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ».


آنگاه آن جانّ را به نام «مارِج» نامید. سپس از جانّ، همسرش را به نام «مارجة» آفرید. آنگاه پس از آمیزش جانّ با همسرش، فرزند دیگری به نام جانّ، متولد شد. آنگاه از این جانّ فرزند دیگری متولد شد، که آن را جنّ نامید.
آنگاه از این جنّ، گروه‌‌ها و طائفه‌‌های متعددی ایجاد شد که ابلیس ملعون هم از اینهاست.
آنگاه جانّ دائما در حال ایجاد فرزندان دختر و پسر بود، چنانکه جنّ نیز به همین طریق، در حال ایجاد فرزندان مذکر و مؤنث بود. تا اینکه تعداد آنها به نود هزار رسید. باز هم تولید مثل را ادامه دادند تا اینکه تعداد آنها به تعداد ریگ بیابانها شد.
آنگاه ابلیس(که از طایفه جن بود) با زنی به نام لهبا(دختر روحا)، از طایفه جانّ ازدواج کرد. نتیجه ازدواج آنها چندین فرزند دو قلو شد، ابتدا دو فرزند به نام بیلقیس و طونه، پس از آن، دو فرزند دیگر به نام شعلا و شعیله، سپس دو فرزند به نام دوهر و دوهره، بعد از آنها دو فرزند دیگر به نام شوظا و شیظه، سپس دو فرزند با نام فُقطُس و فُقطُسه متولد شد. و بعد از آنها نیز فرزندان شیطان ملعون، آنقدر زیاد شدند که دیگر قابل شمارش نبود.


اقسام و انواع جن
شکی در این نیست که می‌‌توان با کمک از برخی اذکار و ادعیه و کارهای خاص که باعث آشکار شدن أجنّه می‌‌شود، صدای گفتگوی أجنه را شنید، و حتی آنها را دید. و این مطلب از امور قطعی است که از روایات بسیار زیادی استفاده می‌‌شود.
در روایاتی که معجزات پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه(ع) را نقل می‌‌کنند، حکایات و جریانات فراوانی در رابطه با دیدن و شنیدن صدای اجنه وجود دارد.
جنّ و شیاطین قدرت دارند که در حالات و مواقعی خاص، به صورت انسان نیز درآیند(که در آینده بیشتر خواهم گفت).
(منبع: کتاب عجائب الملکوت[بخش عجائب الجن]- نوشته عبدالله الزاهد)
اقسامی از جن که حضرت سلیمان(ع) به شکلهای مختلف دید.


وقتی خداوند متعال، اجنه را به تسخیر حضرت سلیمان(ع) درآورد، حضرت جبرئیل ندا زد:
ای أجنّه و شیاطین، به اذن خداوند متعال در خدمت حضرت سلیمان(ع) باشید.
اجنه و شیاطین از بیابانها و کوهها و سوراخها و درّه‌‌ها و دژها بیرون آمدند، در حالی که همگی می‌‌گفتند: لبّیک لبّیک.
ملائکه آنها را همانند گله گوسفند حرکت دادند تا با حالتی ذلیلانه نزد حضرت سلیمان آوردند.
در آن موقع أجنه، چهارصد و بیست گروه بودند.
حضرت سلیمان به آنها نگاه کرد، دید دارای خلقتها و شکلهای عجیبی هستند؛ با رنگهای سفید، سیاه، زرد، قرمز، و أبلق(سیاه و سفید). برخی از آنها به صورت اسب، برخی به صورت قاطر و برخی به صورت درندگان هستند. و دارای دُم و خرطوم و سُم و شاخ هستند.


حضرت سلیمان(ع) پس از مشاهده آنها، در مقابل خداوند متعال سر بر سجده گذاشت و عرضه داشت:
خدایا یک قدرت و هیبت و توانی به من عنایت کن، که بتوانم به اینها نگاه کنم.
پس جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند متعال به تو توان و نیرو عنایت کرد، از جایت برخیز. وقتی بلند شد، دید خاتم و انگشتری در دست اوست. در این هنگام تمام اجنه و شیاطین به سجده افتادند،‌ سپس سر بلند کردند و گفتند ای پسر داود، ما در خدمت تو و گوش به فرمان توایم.
حضرت سلیمان از آنها سؤالاتی در مورد دین و قبیله وفرقه و محل سکونت و خوراک آنها پرسید. آنها هم جواب دادند.


آنگاه به آنها فرمود: چرا با اینکه پدر همه شما یکی بوده که همان «جانّ» است، اینقدر شکل و ظاهر شما متفاوت است؟
گفتند: اختلاف شکل و ظاهر ما، بستگی به این دارد که چقدر مطیع ابلیس باشیم یا با او مخالفت کنیم، و اینکه چقدر با او همراه باشیم، و نیز اختلاف شکلهای ما بخاطر همخوابگی با فرزندان ابلیس است.


گفتگوی حضرت سلیمان با أجنه و مسئولیتهای مختلف آنها
وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیمان(ع) نهاد، خداوند به تندباد دستور داد تا تمام شیاطین دنیا را به حضور حضرت سلیمان بیاورد.
حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج می‌شد.
برخی از آنها همانند چهارپایان راه می‌‌رفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.
حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.


به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.


فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام می‌دهی؟
گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه می‌‌دهم تا آن را مرتکب شود.
حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون می‌‌چکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.


حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «هلهال بن محول» هستم.


فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.
حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.
رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر می‌کنم، و عهد و میثاق می‌‌بندم که در مملکت تو فساد نکنم.


حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.
یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون،‌ که دارای ناخن‌‌هایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.


حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟
گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.


فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمی‌چشد مگر اینکه من این لذت را به او می‌دهم.


حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند.



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


جمعه 25 خرداد97 - 5:47pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
مطلب جالبی که توی یکی از این سایتها به چشمم خورد وذهن خیلیها رو به خودش اختصاص میده
روح انسان پس از مرگ به کجا می رود

امروزه یکی از مهم ترین مسئله که ذهن ما را مشغول کرده است و پاسخ های فراوان و متعددی در این خصوص شنیده ایم
این است که روح انسان بعد از مرگ به کجا می رود و چه سرنوشتی دارد؟

انسان كه مي ميرد، روحش چه مي شود؟
آيا ارتباطي با قبر خاكي دارد؟
چرا سر مزار اموات مي رويم در حالي كه چند تكه استخوان در قبر است و روح هم كه مكان ندارد، بگوييم داخل قبر است؟!
اين همه روح اموات كجامي روند؟ چقدر جا اشغال مي كنند؟

سرنوشت روح انسان
1. روح انسان بعد از مرگ وارد عالمي مجرّد (غير مادّي) به نام عالم برزخ مي شود ؛روح در آن عالم نيز ، داراي بدني است كه از نظر شكل و ظاهر ، شبيه به بدن دنيايي اوست ؛ لكن داراي مادّه نيست ؛ نظير بدنهايي كه ما در خواب مي بينيم يا در خيال خود تصوّر مي كنيم .

مراد از عالم قبر نيز همين عالم برزخ است ؛ سوال قبر و فشار قبر و عذاب قبر نيز مربوط به اين عالم است. در اين عالم كه از نظر وجودي قويتر از عالم مادّه ولي ضعيفتر از عالم آخرت است ، هم بهشت برزخي وجود دارد هم جهنم برزخي ؛

لذا اموات تا روز قيامت ، با توجه به عقائد و اعمالشان ، با روح و بدن برزخي خود ، يا در بهشت برزخي به سر مي برند يا در جهنم برزخي.

2. از برخي قرائن روايي و فلسفي ، چنين به نظر مي رسد كه ارتباط خاصّى ميان قبر برزخى و قبر خاكى و وجود برزخي و وجود مادّي انسان ، وجود دارد.

اين ارتباط ، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى ــ كه در طول زندگى دنيوى با يكديگر نوعى اتحاد داشته‏اند ــ سرچشمه مى‏گيرد. ارتباط مزبور با قطع تعلق روح از بدن ، پس از مرگ ، به كلى از ميان نمى‏رود؛ بلكه يك نوع ارتباط ، در حدّ پايين‏ترى ميان وجود برزخى انسان و بدن مادى و خاكى او باقي مي ماند ؛

اين ارتباط ، نه در حدّ و اندازه‏اى است كه در زندگى دنيوى و در دوران تعلق روح به بدن وجود داشت، و نه با آن كيفيت و كميت؛ بلكه در ميزانى ضعيف‏تر و با كمّ و كيفى ديگراست. به همين جهت ، روح ــ به رغم حضورش در عالمى فوق ماده و زمان و مكان (برزخ) ــ توجّه خاصى به بدن مادى و قبري كه بدن مادّي در آن است ،دارد.

بر اساس همين ارتباط ، ميان قبر خاكى و قبر برزخى است كه دستورات و احكام خاصى در باب قبر، تشييع جنازه، كفن و دفن، حرمت قبر، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و نظاير آنها، در شريعت اسلامى وارد شده است.

و شايد همين نوع ارتباط است كه باعث مي شود اجساد برخي از اولياء الهي بعد از صدها سال سالم بماند ؛ يعني قوّت روحي اين اولياء به قدري زياد است كه بعد از مرگ نيز مي تواند به اذن خداوند متعال ، مانع از پوسيدن بدن مادّي شود .

براي مثال قبر شيخ صدوق ـ عليه الرحمة ــ در زمان فتحعلي شاه در اثر سيل باز شد ، و ديده شد كه جسد مطهر ايشان بعد از حدود هفتصد سال سالم است. همچنين قبر شريف حرّ ابن يزيد رياحي را در زمان شاه اسماعيل گشودند و مشاهده كردند كه جسد اين بزرگوار مثل روز اوّل دفن است.

3. بنا بر اين ، يكي از اموري كه موجب شده است تا معصومين (ع) زيارت قبور را توصيه فرمايند ، مي تواند همين ارتباط خاصّ بين وجود برزخي و وجود مادّي شخص باشد. امر دومي كه احتمالاً موجب چنين توصيه اي از سوي معصومين (ع) شده است ، اين است كه انسان در كنار قبر شخص رحلت نموده ، بهتر مي تواند روح مرده را ياد كند ؛

چرا كه تصور روح ، براي افراد زنده ، كار دشواري است ؛ ولي تصور شكل مادي شخص متوفي آسانتر است ؛ لذا افراد زنده با قرار گرفتن در كنار قبر شخص مرده و تصور بدن او راحتر و بهتر مي توانند عواطف انساني خود را نسبت به فرد متوفي بروز دهند ؛ و اين امر باعث مي شود كه بيشتر براي او طلب آمرزش نمايند.

البته طلب آمرزش و خيرات نمودن براي آنها منحصر در رفتن به قبرستان نيست ؛ ولي اين كار در كنار قبر شخص بهتر و با خلوص بيشتري انجام مي گيرد.عامل ديگري كه موجب شده است تا معصومين (ع) رفتن به زيارت اهل قبور را توصيه نمايند اين است كه قبرستان يادآور مرگ است و ياد مرگ از ابزارهاي مهم تربيتي است ؛ به گونه اي كه اهل بيت (ع) ياد مرگ را بهترين ذكر ، بعد از ياد خدا معرّفي نموده اند.

انسان در قبرستان و با ديدن قبور گذشتگان و بخصوص قبور نزديكان خود ، بيشتر متوجّه موقّت بودن دنيا و كوتاهي عمر انسان مي شود ؛ و متوجه مي شود كه فقير و غني ، قدرتمند و ضعيف ، زيبا و نازيبا ، همه بالاخره از اين دنيا هجرت خواهند نمود ؛ و در عالمي ديگر بايد پاسخگوي عقائد و اعمال خود باشند .

لذا قبرستان به منزله كلاس تربيتي و عبرت آموزي است.
4. همانطور كه فرموده ايد : روح مكان ندارد ؛ روح موجودي غير مادّي است كه در مدّت زندگي دنيوي ، بدن را تدبير مي كند ؛ ولي خود نه داخل بدن است و نه خارج از آن ؛ چون داخل يا خارج چيزي بودن از ويژگيهاي موجود مادّي است ؛ لذا روح نه داخل چيزي است و نه خارج چيزي ؛ امير المومنين علي (ع) فرمودند:

« الرّوح في الجسد كالمعنى في اللّفظ ــ روح در جسد آدمى همانند معنى در لفظ است. »(سفينةالبحار ؛ واژه روح) و معني نه در داخل كلمه است و نه در خارج آن.

بنا بر اين ، در هنگام مرگ روح از بدن خارج نمي شود ؛ چون داخل آن نست تا خارج شود ؛ بلكه در هنگام مرگ ، تعلّق تدبيري روح با بدن قطع مي شود ؛ همانطور كه اگر ما چند حرف از يك كلمه را پاك كنيم ، ارتباط معني با كلمه قطع مي شود ؛

در هنگام مرگ نيز بدن دچار نارسايي مي شود ، لذا ارتباط آن با بدن قطع مي شود ؛ از اين رو ، اگر اطبا بتوانند به سرعت عيب ايجاد شده در بدن را برطرف سازند دوباره اين ارتباط برقرار مي شود.


همچنين انبياء (ع) مي توانند با معجزه بدن پوسيده شخص مرده را به حالت زمان زنده بودنش ، برگردانند ؛ و زماني كه اين كار را كردند ارتباط روح و بدن دوباره برقرار مي شود.

حاصل كلام اين كه روح از موجودات عالم مجرّدات (عالم غير مادّي ) است ؛ و مكان ندارد ؛ حتي بدن برزخي انسان نيز ، با اينكه شكل دارد ، ولي مكاندار نيست ؛ همانطور كه صور ذهني ما نيز مكاندار نيستند. بنا بر اين ، خود عالم برزخ نيز در مكان نيست ؛ بلكه احاطه وجودي بر مكان و زمان دارد.

بر اين اساس ارواح و ابدان برزخي جا هم اشغال نمي كنند . البته اين مطالب در جاي خود براهين عقلي نيز دارند ؛ لكن بيان براهين آنها نيازمند مقدمات فلسفي بسيار فراواني است ، و يادگيري اين مقدّمات چندين سال به طول مي انجامد.

منبع وب سایت ناز وب



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


جمعه 25 خرداد97 - 10:52pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای

تاریخ عضویت: دوشنبه 3 خرداد95 - 2:27pm
پست: 534
پاسخ با نقل قول
دوست من انسان خردمند با منطق با همه چیز برخورد میکنه..

اینکه خیلی چیزها وجود داره که برای ما ناشناخته هست البته همیشه اینچنین بوده و شاید تا همیشه همینطور باشه و شاید هم نه کسی نمیدونه..!
اما حقیقت این هست که هرچه جلوتر میریم ناشناخته های بیشتری برای ما آشکار میشه
و حقیقت بزرگتر این هست که ما (انسان) هنوز در آغاز راه هستیم!

اما اینکه یکسری مضخرفات هزاران سال قبل رو چشم بسته باور کنیم قطعا دور از عقل و منطق هست!

آدم دانا به تمام تجربیات گذشگان با دقت گوش میده و با تجزیه و تحلیل و آزمایش و خطا حقیقت رو از فسانه جدا میکنه،

مورد شما بخوبی مشخص میکنه که صرف داشتن دانش نسبی در یک زمینه لزومن نمیتونه از شخص انسان خردمندی بسازه!
و این مصیبت واقعی جامعه ی امروز ما هست،متاسفانه.

داشتن ذهنی باز لزوم پیشرفت هست.
اگر به ذهنیت یک انسان خردگرا توجه کنید میبینید که چنین انسانی هرگز روی هیچ چیز تعصبی نداره زیرا منطق رو بهترین راهنما میدونه و ورای قضایا رو میبینه..

امیدوارم که ناراحت نشده باشید، برعکس بقیه تلخی حقیقت رو شیرینترین میدونم.

@};-


شنبه 26 خرداد97 - 4:05am
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
مهرافرین نوشته است:
دوست من انسان خردمند با منطق با همه چیز برخورد میکنه..

اینکه خیلی چیزها وجود داره که برای ما ناشناخته هست البته همیشه اینچنین بوده و شاید تا همیشه همینطور باشه و شاید هم نه کسی نمیدونه..!
اما حقیقت این هست که هرچه جلوتر میریم ناشناخته های بیشتری برای ما آشکار میشه
و حقیقت بزرگتر این هست که ما (انسان) هنوز در آغاز راه هستیم!

اما اینکه یکسری مضخرفات هزاران سال قبل رو چشم بسته باور کنیم قطعا دور از عقل و منطق هست!

آدم دانا به تمام تجربیات گذشگان با دقت گوش میده و با تجزیه و تحلیل و آزمایش و خطا حقیقت رو از فسانه جدا میکنه،

مورد شما بخوبی مشخص میکنه که صرف داشتن دانش نسبی در یک زمینه لزومن نمیتونه از شخص انسان خردمندی بسازه!
و این مصیبت واقعی جامعه ی امروز ما هست،متاسفانه.

داشتن ذهنی باز لزوم پیشرفت هست.
اگر به ذهنیت یک انسان خردگرا توجه کنید میبینید که چنین انسانی هرگز روی هیچ چیز تعصبی نداره زیرا منطق رو بهترین راهنما میدونه و ورای قضایا رو میبینه..

امیدوارم که ناراحت نشده باشید، برعکس بقیه تلخی حقیقت رو شیرینترین میدونم.

@};-



خواهش میکنم.من نمیتونم ادعا بکنم که تمام مطالب درست هست اما چون به عینه دیدم حتی موردی که در موردش مطلبی نخونده بودم رو با چشمام دیده بودم اما بعد خوندن در مورد اون به طور اتفاقی باورم قویتر شد..البته اینکه میگین مطالب گذشته مضخرفه جالب نیست چون شما درگذشته نبودید که دلیل قانع کننده ایی بیارید تا اصل مطلب رو نفی کنید.ما هم به همین مستنداتی که هست رجوع میکینم اما نه اینکه کاملا باور داشته باشیم.بعضی از اینها شاخو برگ به خودشون گرفتن اما مطمئنن در مورد همشون صدق نمیکنه..خب درسته ادمی که با منطق عقلانی جلو میره کمتر میشه به چالش کشیدش اما این نمیتونه ثابت کنه بعضی چیزها وجود ندارن مثل این میمونه که بگیم انیشتین برق رو اختراع کرده و الان چون در قید حیات نیست قابل اثبات هم نیست...بله ما هر چقدر هم در تکنولوژی قوطه ور باشیم باز هم کمبودهایی داریم نه فقط در علم این نقص در عقل ماست.من خودم باورم به این مباحث صفر بود اما بادیدن اونها مطمئن هستم و مهم هم نیست این باور رو چه کسی قبول داره یا نه چون ما تنها موجوداتی نیستیم که در پس این دنیا داریم زندگی میکنیم.ای کاش فقط این باشه من درمورد ادمهایی مثال زدم که وجود دارن وبا چشم دیده میشن چرا در مورد اینها توضیح قانع کننده ایی وجود نداره.کارهای کریس انجل رو حتما دیدید یا نوزاد 5ساله ایی که دمای بدنش تا80 درجه میره وبعد از اون اسم اعظم الله روی صورتش نقش میبنده یا دختری که از طبقه 17 اپارتمان به پایین سقوط میکنه اما خراش هم بر نمیداره توضیح منطقی نداره دوست خوبم چون اگه به عقل رجوع کنیم ارتفاع کمتر از یک متر هم باعث مرگ شده ونمیشه به پای شانس بدونست وهزاران معمای عجیب دیگه که جن اشباح مقابلشون چیزی برای گفتن ندارن....درسته باید دید باز داشت اما گذشتن ازاینها دید رو باز نمیکنه بلکه صورت مسئله رو پاک میکنه..اتفاقا نظر من این هست انسان باخرد وقتی نمیدونه چیزی که در موردش بحث میشه وجود داره یا نداره میگه شایدباشه شایدم نباشه چون من فعلا چیزی رو ندیدم و اگر هم ببینم مطمئن میشم که توهم نبوده باشه و گرنه رد کردن موضوع چیزی به با خردی کسی اضافه نمیکنه این رو تعصب نمیگه عقل میگه این رو از من قبول کنیددوست خوبم..و در اخر اگه نظر من رو بخواین واقعا به نظر دیگران احترام بزاریم حرفاهش رو بشنویم و با دید باز نگاه کنیم صرفا اگر کسی رو میبینید که روی مسئله ایی پا فشاری میکنه باید دید مبحث کلامش چی هست تا در موردش نه تنها یک نفر بلکه دها نفر باید نظر بدن وگرنه مسئله بوی فردی وشخصی به خودش میگیره...مطالب زیر رو دنبال کنید من این پست رو دوباره ویرایش کردم تا به کسی بی احترامی نشده باشه از همگی عذر میخوام :)



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


آخرین بار توسط بهرام در شنبه 26 خرداد97 - 2:14pm ویرایش شده است، در کل 3 بار ویرایش شده است.



شنبه 26 خرداد97 - 1:14pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
اقسام دیگری از اجنّه
از پیامبر خدا(ص) نقل شده که فرمود: خداوند متعال جن را پنج قسم خلق کرد: به شکل مار، به شکل عقرب، به شکل حشرات، به شکل پرندگان آسمان و به شکل انسان.
جنّ خیلی دوست دارد به شکل سگ ظاهر شود. و این بدان خاطر است که بنابر حدیثی که از پیامبرخدا(ص) نقل شده، خداوند سگ را از بزاق دهان شیطان خلق کرد. برای همین است که جن بیشتر مایل است به شکل سگ ظاهر شود.
به همین خاطر پیامبر خدا(ص) فرمود: سگها از جنهای ضعیف هستند، وقتی در حال خوردن غذایی هستید و یکی از آنها مقابل شماست، یا از آن غذا به آن سگ هم بدهید و یا آن را از آنجا برانید، چرا که آنها بد نَفَس هستند.
شاید برای همین است که در روایاتی وارد شده که سگهایی که سیاه خالص و یکدست هستند از اجنه هستند.
ابوحمزه ثمالى می‌‌گوید: همراه امام صادق(ع) بودم در میان مکّه و مدینه، ناگهان به سمت چپ خود رو کرد و سگى سیاه بود.
به او فرمود: تو را چه شده؟ چخبر است با این عجله و سرعت! و آن سگ سیاه مانند پرنده سرعت داشت.
به امام(ع) عرض کردم: جانم فدای شما، این چه بود؟
فرمود: او «عَثْم» بود، پیک اجنه است، اکنون هشام از دنیا رفته، و او می‌‌پرد تا خبر مرگش را به هر شهرى برساند.
و گاهی اجنه به صورت مرغابی سیاه ظاهر می‌‌شوند. لذا گاهی شیطان خود را برای فراعنه به صورت مرغابی سیاه ظاهر می‌‌کرد و آنها او را می‌پرستیدند.
و علت اینکه شیطان و اجنه بیشتر به رنگ سیاه ظاهر می‌‌شوند و به آن علاقه دارند، چون در رنگ سیاه، یک قدرت و حرارت خاصی است و بیشتر می‌تواند قوه‌‌های شیطانی را جمع کند.
غذای جن و پری
در روایت آمده است که جمعى از اجنّه خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و تقاضاى کمک کردند. حضرت به آنها فرمود: شما می‌‌توانید از سرگینها و استخوانها استفاده کنید.
[البته اینکه اینها را برای استفاده به عنوان طعام دادند یا کارهای دیگر، معلوم نیست، ولی چون در روایت با تعبیر «مَتِّعْنَا فَأَعْطَاهُم‏» آمده است، و این تعبیر در مورد کارهای ارزشمند و مهم بکار می‌‌رود، می‌‌توان گفت برای طعام می‌‌باشد. و نگویید این چه کاری است که پیامبر(ص) به آنها اینها را برای طعام اعطا کردند و حال اینکه خیلی بد و زشت و ناهنجار است. چون می‌‌گوییم این امور(سرگین و استخوان) نزد ما انسانها بد است(تازه برخی از ما نه همه، چون برخی از انسانها از چیزهایی تغذیه میکنند که بسیار بدتر از سرگین است)، ولی با توجه به طبیعت و ذات اجنه، چه بسا این امور نزد آنها بسیار مطلوب باشد.]
در راویت دیگر وارد شده که پیامبر خدا(ص) از اینکه افراد پس از تخلّی، خود را با استخوان یا سرگین پاک کنند، نهی کردند و فرمودند اینها غذای برادران جن شما می‌‌باشد.
و نیز روایت شده است که با دست چپ خود آب و غذا نخورید، زیرا شیطان با دست چپ آب و غذا می‌‌خورد.
امام صادق(ع) در توصیف اجنه فرمود: اینها مخلوقاتی رقیق هستند که غذای آنها بوسیله بوییدن و نفس کشیدن است.
پس با توجه به این روایات، غذا خوردن اجنه؛ با بوییدن و نفس کشیدن و رایحه مواد را استشمام کردن است، نه جویدن و قورت دادن و خوردن.
و اجنه، غذایی را که مناسب حال و طبیعت و دین و مذهب آنها باشد می‌‌خورند.
و نیز روایت شده است که در سقف خانه هر مسلمانی، اجنه مسلمان زندگی می‌‌کنند، وقتی زمان غذای روز شود، پایین می‌‌آیند و با اهل خانه غذا می‌‌خورند، و وقتی زمان غذای شام شود نیز پایین می‌‌آیند و با آنها غذا می‌‌خورند، و خداوند بخاطر این اجنه، بلا را از اهل خانه دفع می‌‌کند.
البته این در صورتی است که جن مسلمان باشد.
اما اگر از شیاطین غیر مسلمان باشد، از غذای نجس و گوشتهایی که بدون نام خدا ذبح شده‌‌اند تغذیه می‌‌کند، مخصوصا از استخوان و خون.
به همین دلیل است که در بعضی از اقسام سحر، شخص ساحر، در محلی که می‌‌خواهد سحر انجام دهد، استخوان و سرگین نجس قرار می‌‌دهد و آن را به نام آن شیطانی که او را برای آن کار تسخیر کرده، مهر می‌‌کند، برای اینکه آن شیطان آنجا بماند و در کارش کوتاهی نکند. و در واقع این یک هدیه از طرف ساحر برای آن شیطان است در مقابل عملی که انجام می‌‌دهد.(از این کارهای حرام و فاسد به خدا پناه می‌‌بریم).
و لازم است بدانید که اجنه دارای نظر بد و نَفَس شر هستند، و لذا به آنچه در دست انسانها می‌‌بینند، از قبیل غذا و لباس و محل خواب و حتی آمیزش جنسی،‌ با چشم حسادت و خودخواهی نظر می‌‌کنند. [لذا در روایت وارد شده است موقع هر کاری مخصوصا عمل جنسی، بسم الله بگویید تا شیطان در عمل شما شریک نشود].
از امام زین العابدین(ع) نقل شده است که فرمودند: «استخوان را کامل تمیز نکنید، زیرا جنّ در آن سهم دارد و اگر چنین کنید، چیزى را از خانه مى‏رباید که ارزشش بیش از استخوان است».

غول
در لغت عرب، به جنّی که در شب ظاهر می‌‌شود؛ «غول» می‌‌گویند.
غول بیشتر توسط کسانی که تنهایی در شب مسافرت می‌‌کنند یا زیاد تنها می‌‌مانند، دیده می‌‌شود.
غول از جهت اندازه و قیافه به اندازه‌‌ای بزرگ است که انسان در مقابل او همانند کودک شیرخوار می‌‌ماند.
برخی از کارهایی که غول می‌‌کند این است که راه مسافر را می‌‌بندد و او را می‌‌ترساند، و گاهی او را اذیت می‌‌کند و حتی ممکن است انسان را سحر کند، چرا که غول از خانواده جن است و اجنه قدرت دارند انسان را سحر کنند.
از پیامبرخدا(ص) سؤال کردند: «غول» چیست؟ فرمود: آنها ساحران جن هستند.
و نیز برای در امان ماندن از اذیت غول فرمودند: زمانی که با غول مواجه شدید، اذان بگویید.
سِعلات
یک قسم دیگر از اجنه، «سِعلات» هستند.
بیشتر محل سکونت آنها در بیابان و صحراست. و بیشتر به شکل زن دیده می‌‌شود. و اگر بر انسانی دست یابد، او را خفه می‌‌کند، سپس همانطور که گربه با بدن موش مرده بازی می‌‌کند، این جن با بدن انسانی که خفه کرده بازی می‌‌کند، پس از آن مقداری از بدنش می‌‌خورد.
وعجیب این است که این نوع از جن، از گرگ می‌‌ترسد، و اگر گرگ او را ببیند بر او حمله کرده و او را می‌‌کشد.
این از عجائب خلقت خداست، که در خلقت گرگ این خاصیت است که برخی از انواع جن را می‌‌کشد. و این باعث می‌‌شود که جلوی فساد اجنه و اینکه انسان را اذیت کنند، گرفته می‌‌شود.
دِلهاب
«دلهاب» یک نوع از اجنه است که محل زندگی او در دریاست.
و بیشتر به صورت انسانی دیده می‌‌شود که پوست او همانند سنگهای دریا که روی آن خزه بسته، می‌‌باشد.
و این جن غالبا به کشتی‌‌هایی که از نزدیک او عبور می‌‌کنند متعرض می‌‌شود و مسافران آن را به داخل آب می‌‌اندازد.
أمّ صبیان
«أم صبیان»(که در میان فارسی زبانان هم معروف است)، به حدود 300 روش بر انسان مسلط می‌‌شود.
از جمله بستن و قفل کردن دو دست یا دو پا یا سر یا زانو و سنگینی زبان و بدشکلی بدن وسستی وضعف بدن.
گاهی مواقع در رحم زنان جای می‌‌گیرد، آنگاه استخوان فرزندان را خرد می‌‌کند و از گوشت و خون آنها تغذیه می‌‌کند.
بر زن حائض مسلط می‌‌شود و او را عقیم می‌‌کند.
و بچه‌‌‌ها و پیرزنها و پیرمردها را دچار تب و قی چشم و کبودی بدن و درد می‌‌کند.
و بر حیوانات و چهارپایان می‌‌ماند و آنها را رها نمی‌‌‌کند.
و برکت را از مال کم می‌‌کند و کشاورزی را تباه می‌‌کند و صنعتها را دچار مشکل و دردی می‌‌کند که درمان ندارد.
و غالبا این بلاها را سر افرادی می‌‌‌آورد که متولد ماههای ثور و میزان(دو ماه از ماههای رومی) [همزمان با دو ماه اردیبهشت و مهر] هستند و کسانی که در ساعت زهره به دنیا آمده‌‌اند، چون آنها محبوب او هستند.
و تمام اینها تنها در مورد افرادی است که از یاد خدا غافل شده‌‌اند و خود را با یاد خدا حفظ نکرده‌‌اند.
و در مورد اینها دعاها و حجابها و ذکرهای فراوانی وجود دارد که انسان را حفظ می‌‌‌کند(که إن شاءالله در آینده برخی از آنها را در همین وبلاگ خواهم گفت).
شِقّ
این هم یکی دیگر از اقسام جن و از جنس شیطان است، که نصف صورتش به شکل انسان و نصف دیگر به شکل حیوان است.
در برخی مواقع کسی که تنها در حال مسافرت باشد متعرض او می‌‌شود و چه بسا ممکن است او را بکشد.
عفریت
این قسم از جن قویترین اجنه است که هیچ‌‌یک از اجنه قدرت او را ندارد و کارهایی که او می‌‌داند سایرین نمی‌‌دانند، همانند علوم سخت و مشکل، جمع آوری اخبار، ساختن، دزدی، بلند کردن چیزهایی که انسان از بلند کردن آنها عاجز است.
عفریت برای خودش دارای حکومت و پادشاهی است و یکسری از اجنه هستند که در مقابل او مطیع او هستند و دستورات او را انجام می‌‌دهند. هر چه سن عفریت بیشتر شود، سلطه و حکومت بیشتر می‌‌شود و خادم و نوکر بیشتری در خدمت او خواهند بود.
جالب اینجاست که عفریتهای مؤمن؛ زیردستان خود را به کارهای خیر و نیک و صالح وادار می‌‌کند، و عفریتهای کافر و بی‌‌دین، زیردستان خود را به شر و بدی اعمال زشت وادار می‌‌کند.


همزاد
هر انسانی که متولد می‌‌شود، یک همزاد از اجنه همزمان با او و به شکل او متولد می‌‌شود.
پیامبرخدا(ص) فرمود: هیچیک از شما نیست مگر اینکه یکی از اجنه و یکی از ملائکه قرین و همزاد او هستند.
به امام صادق(ع) گفتند: گاهی مواقع بى‌‏دلیل غم بر من عارض می‌‌‌شود و گاهی بى‏‌دلیل شادی بر من عارض می‌‌شود. دلیلیش چیست؟ امام(ع) فرمود: هیچکس نیست مگر اینکه همراهش فرشته‌‌‏اى و شیطانی است، شادی بی دلیلیش بخاطر نزدیک شدن فرشته است، و غم بی دلیل هم بخاطر نزدیک شدن شیطان.
همزاد؛ همیشه و همه جا همراه انسان است. هر چه را انسان بیاموزد او هم می‌‌آموزد، و نسبت به هر چه جاهل باشد او هم جاهل است، چرا که همزاد، خودش را برای آموختن آنچه نمی‌‌داند به زحمت نمی‌‌اندازد، مگر اینکه چیزی مقابلش باشد که آن را بیاموزد. و هرگاه بخواهد چیزی را بداند، بوسیله همزاد انسانی خود آگاه می‌‌شود.
و این همان نکته‌‌ای است که برخی افراد که تسخیر جن می‌‌کنند و گمشده‌‌ی افراد را می‌‌یابند، از آن استفاده می‌‌کنند و از همزاد افراد، اخبار را به دست می‌‌آورند.
(چرا که همزاد انسان که همه جا همراه اوست، وقتی انسان چیزی را در جایی فراموش می‌‌کند، همزاد، آن را به یاد دارد. لذا تسخیر کننده‌‌ی جن، همزاد خودش را تسخیر می‌‌کند تا از همزاد آن شخص سؤال کند و مکان شیء مورد نظر را بگوید. البته باید مراقب بود، چرا که تسخیر جن به این راحتی نیست که هر کس ادعا کرد، واقعا در این کار خبره باشد).
وسواس خنّاس
این جنّ همان است که در نفس انسان به صورت مخفیانه امور زشت و گناه را إلقاء می‌‌کند.
امام صادق(ع) فرمود: قلب مؤمن دو گوش دارد: «بر یکى شیطان وسواس به کمین نشسته، بر دیگرى فرشته الهام به ارشاد او همّت بسته. خداوند بنده مؤمن را با همین فرشته تأیید و تقویت مى‌‌‏کند. این معنای این کلام خداست که مى‌‌‏گوید: وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه‏».
این «وسواس خنّاس» از بدترین و خبیث‌‌ترین شیاطین است، چرا که انسان را به معصیت خداوند متعال مبتلا می‌‌کند، به آرامی و مخفیانه با وعده و وعید و آرزو و تشکیک در امور دینی و زیبا جلوه دادن معصیت، در قلب انسان نفوذ می‌‌کند، مال دنیا را نزد انسان محبوب می‌‌کند، اسنان را به پیروی از شهوت وادار می‌‌کند، انسان را از یاد خدا غافل می‌‌کند، بر بدن انسان برای عبادت خدا ضعف و کسالت عارض می‌‌کند.
امام صادق (ع) فرمود:
«وقتی آیه 130 سوره آل عمران نازل شد که خداوند در آن فرمود «افراد پرهیزگار کسانی هستند که… چون کارى ناشایسته کنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را یاد کنند و از گناهان خویش استغفار کنند»، ابلیس بر بالای کوهى در مکه رفت که به آن کوه ثور مى‏‌‌گویند و با صداى بلند همه عفریت‌‌‏ها را فرا خواند. آنان، همه پیش او آمدند و گفتند: اى سرور ما! براى چه ما را فرا خواندى؟
گفت: این آیه قرآن نازل شده است. چه کسى از عهده آن بر مى‌‌‏آید؟
عفریتى گفت: من آنان را از توجه به این آیه، با این کار و آن کار، باز مى‌‌‏‌‌دارم.
شیطان گفت: تو در خور این کار نیستى.
یکى برخاست و همانگونه سخن گفت و ابلیس هم همان گونه پاسخ داد.
در این هنگام، وسواس خناس برخاست و گفت: من از عهده این کار برمى‌‌‏آیم.
ابلیس پرسید: چگونه؟
گفت: آنها را با وعده و آرزو مى‌‌‏فریبم تا نخست در خطا و گناه بیفتند و چون به گناه افتادند، استغفار کردن را از یاد ایشان مى‌‌‏برم.
ابلیس گفت: آرى، تو شایسته این کارى و او را تا روز قیامت بر این کار گماشت.»‏
علت اینکه این شیطان به نام «خنّاس» نامیده شده این است که وقتی شخصی که برای گناه و معصیت وسوسه شده، بر می‌‌گردد و خدا را یاد می‌‌کند، تحقیر و ذلیل می‌‌شود.

عُمّار المکان(ساکنین در منازل)
این هم یکی قسم از أجنّه است که در مکانی ساکن می‌‌شوند و در آنجا به عنوان وطن و محل زندگی خود زندگی می‌‌کنند.
در روایت وارد شده است که تعداد جن، از ابتدای خلقت تا الان، دهها برابر تعداد انسانهاست. و علت این است که اجنه دارای عمر بسیار طولانی هستند و تعداد کمی از آنها می‌‌میرد. به همین دلیل، کم مکانی روی زمین هست که جن در آن ساکن نباشد.
نکته جالب این است که این اجنه با توجه به اندازه، دین، توانایی و منفعت و ضررهای مختلفی که دارند، هر یک بسته به آن مکانی که در آن ساکن می‌‌شوند، متفاوت هستند.
مثلا عفریت‌‌ها و بزرگان جن، در مخروبه‌‌هایی که انسان در آنها ساکن نیست، ساکن می‌‌شوند، برای اینکه کسی مانع کارها و اعمال آنها نشود. و اگر انسانی یا جنی بر آنها وارد شود و مزاحم آنها شود، تا جایی که توان دارند با او می‌‌جنگند، و اگر نتوانند بر او غلبه کنند و او را بیرون کنند، خودشان از آن مکان به مکان دیگری می‌‌روند.
و پادشاهان و حاکمان جن در مکانهای خیلی دور از انسان زندگی می‌‌کنند، همانند کوه‌‌ها و بیابانها و صحرا و دره‌‌ها، برای اینکه وسیع‌‌ترین مکان را برای افراد تحت حکومت و زیردستان خود در اختیار داشته باشند.
و اما خانه‌‌هایی که انسانها در آنها سکونت دارند یا در آنها اقامت کوتاه مدت دارند ولی رفت و آمد در آنها بسیار است، غالبا اجنه ساکن در این خانه‌‌ها با انسانهای ساکن در آنجا خو نمی‌‌گیرند، و میان این اجنه و انسانها حجابها و موانعی است که نمی‌‌گذارد بوسیله اجنه به انسان ضرری وارد شود یا در کارهای انسان دخالت کنند.
مگر اینکه انسان به واسطه‌‌ی گناه و معصیت خدا، این حجاب و مانع را از بین ببرد، یا بواسطه‌‌ی انجام کاری به اجنه ضرر و زیانی برساند، که در این صورت، آنها قدرت این را دارند که با انجام برخی کارها به انسان ضرر و زیانی وارد کنند. و لذا در روایات وارد شده که مستحب است بالای منزل یا اتاق، «بسم الله الرّحمن الرّحیم» نوشته شود، یا مستحب است وقتی وارد منزل می‌‌شویم گرچه هیچکس نباشد، سلام کنیم، و کراهت دارد که شبها خانه را جارو کنیم یا آب بیرون بریزیم[یا وقتی می‌‌خواهیم آب داغ روی زمین بریزیم، بسم الله بگوییم که به اجنه در آن مکان ضرری وارد نشود].
و نیز در روایات وارد شده برای در امان ماندن از شرّ اجنه، یک وسیله برای سرگرمی آنها در خانه نگهدارید، امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می‌‌کند که: «دوست داشتند در خانه یک جانور اهلى مثل کبوتر، مرغ و بزغاله باشد، تا کودکان اجنه با آنها بازى کنند و با کودکشان کاری نداشته باشند».
شخصی محضر امام باقر(ع) گلایه کرد که اجنه و پریان ما را از خانه‌‌‏هایمان بیرون کرده‌‌اند.(یعنی آنقدر در خانه‌‌های ما رفت و آمد می‌‌کنند که زندگی برای ما مشکل شده است). امام(ع) فرمود: سقف خانه‏‌‌ها را 7 ذراع (سه متر و نیم) قرار دهید و در اطراف خانه کبوتر نگهداری کنید. آن مرد گفت: این کارها را انجام دادیم و دیگر چیز بدى ندیدیم.
برخی از این أجنه در منازل و خانه‌‌‌‌های مردم ساکن می‌‌شوند. و معمولا روش این اجنه این است که هر یک در خانه‌‌ای ساکن می‌‌شوند که موافق مذهب و دین و اعتقاد انسانهای ساکن در آن خانه باشند. و لذا اگر آن خانه، مکان عبادت و بندگی خدا و محل خواندن قرآن باشد، اجنه مؤمن در آن ساکن می‌‌شوند و اگر آن خانه مکان گناه و معصیت خدا باشد، اجنه کافر و عاصی در آن ساکن می‌‌شوند.
به تجربه و حوادث واقعی ثابت شده که اجنه‌‌ای که در خانه‌‌ها ساکن می‌‌شوند، اگر از اجنه مؤمن باشند و صاحب خانه هم انسان مؤمنی باشد، به او کمک می‌‌کنند و در خدمت او خواهند بود.[و حتی چه بسا از اهل خانه و فرزندان آنها در مقابل بلایا و حوادث محافظت می‌‌کنند].
امام باقر(ع) فرمود: امام سجاد(ع) با جمعى از دوستان و مردم دیگر به مکه می‌‌رفت. وقتی به منطقه عسفان رسید دوستانش خیمه حضرت را در مکانی بر پا کردند.
وقتی امام(ع) نزدیک خیمه رسید، فرمود: چرا اینجا چادر زدید؟ اینجا جایگاه گروهی از اجنه و پریانست که دوستان و شیعه ما هستند، و این کار شما برای آنها ضرر دارد و جاى آنها را تنگ می‌‌‌کند.
اصحاب گفتند: ما این مطلب را نمی‌‌دانستیم. و آمدند که خیمه را از آنجا بردارند. ناگهان آوازى شنیدند و کسى را ندیدند، که می‌‌گفت: یابن رسول اللَّه، چادرت را از اینجا به جای دیگر نبر، برای ما مشکلی نیست، و ما این ظرفهای میوه را به شما تقدیم می‌‌کنیم تا شما از آن تناول کنید و ما با آن متبرک شویم.
ناگهان در کنار چادر ظرف بزرگى نمودار شد و همراهش ظرفهای دیگری از انگور و انار و موز و میوه‌‌‏هاى بسیار بود. امام سجاد(ع) همراهانش را دعوت کرد، خودش از آنها میل کرد و دوستانش هم از آن میوه‌‌ها خوردند.


أجنه و شیاطین استراق سمع می‌‌کردند(گوش کردن مخفیانه به وحی الهی و اخبار آسمانی).
امام صادق(ع) فرمود ابلیس(لعنة الله علیه) تا آسمان هفتم را طی می‌‌کرد. وقتی حضرت عیسى(ع) متولد شد، از رفتن به سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان دیگر می‌‌رفت. اما وقتی رسول خدا(ص) متولد شد، از تمام هفت آسمان ممنوع شد و پس از آن شیاطین را با تیر می‌‌زدند و از آسمانها دور می‌‌کردند.
امام کاظم(علیه السّلام) فرمودند: أجنه تا پیش از بعثت پیامبرخدا(ص) استراق سمع می‌‌کردند، و در آغاز رسالتش با پرتاب تیرهاى شهاب از استراق سمع جلوگیرى شدند و سحر و کهانت باطل شد.
از امام صادق(ع) پرسیدند: «ریشه و اصل غیبگویى چیست و چگونه انسانها پیشگویى مى‌‌‏کنند؟
فرمود: کهانت و غیبگویى، مربوط به دوران جاهلیّت است. در هر روزگارى، مدت زمانى میان مبعوث شدن انبیاء رخ مى‌‌‏دهد، و در این مدت، فرد غیبگو نزد مردم همانند قاضی و حاکمی است که مردم در مسائلی که شکّ و شبهه دارند، نزد او می‌‌‌‌روند، و او برایشان پیشگویى مى‌‌‏‌‌کند.
این پیشگوئی و کهانت صورتهاى مختلفى دارد که عبارتند از: تیز چشمى، تیزهوشى، وسوسه نفس، و جادوى روح با آنچه در قلبش می‌‌افتد. زیرا حوادث ظاهرى که در زمین رخ مى‏‌‌دهد، شیطان به آنها آگاه است و همو است که به غیبگو و کاهن مى‌‌‏گوید، و او را از وقایعى که در منازل و اطراف رخ مى‌‌‏دهد با خبر مى‌‌‏سازد.
و امّا اخبار آسمانها؛ شیاطینى در آنجا سرگرم به استراق سمع(و گوش کردن مخفیانه اخبار) مى‌‌‏باشند، زیرا اخبار در آنجا پوشیده و محجوب نیست و شیاطین نیز با ستارگان رجم نمی‌‌‌‌شوند، و زمانى از استراق سمع منع مى‌‏شوند که از اخبار آسمان، مشکلى براى وحى پیش آید، که بخواهند مردم را در دستورات الهى دچار شکّ و تردید کنند، و این براى اثبات حجّت و نفى شبهه مى‌‌‏‌‌باشد. و شیطان تنها به یک کلمه از اخبار آسمان که قرار است از جانب خدا درباره مردم اتّفاق بیفتد دزدکى گوش داده و آن را ربوده سپس به زمین مى‌‌‏آورد و به قلب کاهن مى‌‌‏اندازد.
وقتی این کلمات نزد او زیاد شد، حقّ را به باطل مى‏‌‌آمیزد، پس هر چه به او تلقین شده همه اخبار درستى است که از شیطان شنیده، و هر چه خطا کند همان باطلى است که بدان افزوده است.
از زمانى که شیاطین از استراق سمع و گوش دادن دزدکى منع شده‏‌‌اند، دیگر کهانت و غیبگویى نیز ورافتاده، و امروز شیاطین تنها به غیبگوهاى خودشان اخبارى براى مردم مى‌‌‏گویند، چه آنها که درباره‏‌‌اش حرف مى‌‌‏زنند، و چه آنها که قرار است رخ دهد، و شیاطین به شیاطین دیگر خبر می‌‌دهند حوادثى را که قرار است در دور دست رخ دهد، أعمّ از سارقى که دزدى کرده، و قاتلى که مرتکب قتل شده، و از غایبى که پنهان شده، و اینان مانند همین مردمند، برخی راستگو هستند و برخی دروغگو.»
امام صادق(ع) در روایت دیگری می‌‌فرماید: «ما از میان جنیان دشمنانى داریم که احادیث ما را به دشمنان انسانى ما می‌‌رسانند، دیوارها نیز مانند انسانها گوش دارند.»[و شاید همین روایت منشأ شده است برای ضرب المثل معروف که: دیوار موش دارد و موش گوش دارد].
قابل توجه است که؛ اجنه در سرعت دریافت اخبار با یکدیگر متفاوت هستند. و این بخاطر قدرت و توانائی و خصوصیتهایی است که در آنهاست.
برخی از أجنه شرق و غرب عالم را در یک چشم به هم زدن طی می‌کند، و در همین دور زدن سریع عالم، یک صورت و آگاهی از اشیائی که می‌بیند برایش ایجاد می‌‌شود، و همان صورت و علمی که برای او حاصل شده را برای پیشگو یا کسی که آن جن را تسخیر کرده، بیان می‌‌کند.
ولی برخی از اجنه چنین توانائی را ندارند، بخاطر اینکه قوای او ضعیف است و نمی‌‌تواند به آن مکانی که باید از آن خبر بیاورد، برود، یا بخاطر اینکه جن و شیطانی قوی‌‌تر از او در آن مکان است یا فرشته‌‌ای در آن مکان است که مانع ورود او به آن عرصه می‌‌شود.
پس معلوم شد که جن و شیاطین، اخبار را می‌دزدند، نه اینکه علم غیب می‌‌دانند. و این اخبار هم اخبار زمینی و همین اخبار انسانهاست.
اما نسبت به اخبار آسمان، از زمان ولادت پیامبر اسلام(ص) از آنها منع شد، زیرا نور پیامبر(ص) تمام آسمانها را روشن کرد، و شیاطین از تاریکی و ظلمت آفریده شدند، و در جایی که نور است، تاریکی جایی ندارد. و لذا نمی‌‌توانند به آسمانها دسترسی داشته باشند.
و لذا شیاطین نمی‌‌توانند به آسمان بالا روند، و نهایتا تا آسمان دنیا و کره آتش(که معلوم نیست منظور از کرده آتش چیست)، بالا می‌روند، و سعی می‌‌کنند استراق سمع کنند، ولی چیزی نمی‌‌شنوند، و برخی از آنها چیزی می‌‌شنوند و خودشان هم چیزهایی را به آنها اضافه می‌‌کنند. به همین جهت پیامبرخدا(ص) فرمود: بیشتر اجنه دروغگو هستند.
و مکانی که نور معنویت و نور الهی آنجا را فرا گرفته باشد، یا با ذکر و یاد خدا و یا با اسباب دیگر نورانیت، اجنه و شیاطین نمی‌‌توانند به آنجا وارد و نزدیک شوند و إلا می‌‌سوزند.
چنانکه در مورد حضرت سلیمان نبی(ع) که بزرگان أجنه و شیاطین در خدمت او بودند، و شب و روز مقابل او کار می‌‌کردند، ولی زمانی که حضرت سلیمان برای دیدن مکانی که ساخته بودند تشریف بردند، همانطور که به عصا تکیه داده بودند، از دنیا رحلت کردند. ایشان یکسال به همان حالت بودند، و با اینکه اجنه در مقابل حضرتش مشغول به کار بودند ولی بخاطر همین نکته‌‌ای که عرض شد، و تضاد نور با شیاطین، متوجه رحلت حضرت سلیمان نشدند. تا وقتی که به اذن خدا، موریانه عصای حضرت سلیمان(ع) رو خورد، و حضرت روزی زمین افتاد، و متوجه شدند حضرت از دنیا رفته است.
و چقدر در این جریانات تاریخی برای انسانهای عاقل و با بصیرت، عبرتها و درسهایی نهفته است!!!
أجنه نیز همانند انسان که قوه عاقله دارد، دارای عقل و فهم و اختیار هستند.
لذا از وقتی خدا آنها را خلق کرد، برای آنها تکلیف قرار داد، و تکالیف آنها بر اساس شریعت پیامبر هم عصر أجنه بوده است. و زمانی که رسالت یک پیامبر منسوخ می‌‌شد، به شریعت پیامبر بعدی مکلّف می‌شدند.
تا اینکه دین اسلام آمد، که همه آنها مکلف به دین اسلام شدند. برخی از آنها به اسلام ایمان آوردند و برخی کافر شدند.
در ذیل نمونه‌‌هایی از أجنه مؤمن تقدیم می‌‌شود:
«در آیات شریفه؛ «وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ . . . لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءُ أُولئِکَ فی‏ ضَلالٍ مُبین‏»(آیات 29 تا 32 سوره احقاف) که خداوند متعال کلام اجنه را حکایت می‌کند که گفتند «هنگامى که گروهى از جنّ را به سوى تو متوجّه ساختیم که قرآن را بشنوند . . . وقتی نزد قوم خود برگشتند گفتند: «اى قوم ما! ما کتابى را شنیدیم‏ . . . غیر از خدا یار و یاورى براى او نیست؛ آنان در گمراهى آشکارند» ؛ سبب نزول این آیه آن بود که پیغمبر(ص) از مکه به بازار عَکّاظ رفت و زید بن حارثه با او بود و مردم را به اسلام دعوت می‌‌کرد. کسى به او پاسخی نداد و کسى که آن را پذیرد نیافت. سپس به مکه برگشت و در بین راه به جائى رسید به نام وادى مَجَنَّه، که پیامبر(ص) در دل شب با خواندن قرآن و نماز به عبادت پرداخت. در این حین، چند جن به او گذر کردند.
وقتی قرائت رسول خدا(ص) را شنیدند، به آن گوش دادند، سپس به هم گفتند: خاموش باشید. وقتی قرائت رسول خدا(ص) پایان یافت، آن جن‌‌ها با حالتی إنذار دهنده و بیم دهنده نزد قوم خود برگشتند و گفتند اى قوم ما، همانا ما کتابى شنیدیم که پس از موسى فرو آمده و ادیان قبل از خود را تصدیق می‌‌کند و به درستى پیروانش را به راه حق و راه راست هدایت می‌‌کند. اى قوم ما بپذیرید دعوت کننده به خدا را و به او ایمان آورید . . .(و ادامه آیات تا آنجا که فرمود:) غیر از خدا یار و یاورى براى او نیست، آنان در گمراهى آشکارند. سپس نزد رسول خدا(ص) آمدند و مسلمان شدند و رسول خدا آداب اسلام را به آنها آموخت.
و به پیغمبر خود سوره جن را فرو فرستاد «قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ»(سوره جن: آیه1)، تا پایان همه سوره و خدا گفته‌‌ی آنها را باز گفت و رسول خدا(ص) را بر آنها ولیّ قرار داد و همه وقت به رسول خدا(ص) مراجعه می‌‌کردند و آن حضرت به امیرالمؤمنین(علیه السّلام) فرمود: تا به آنها احکام و آداب دین را بیاموزد و آنها را فقیه سازد. لذا برخى از أجنه مؤمن هستند و برخى کافر و برخی هم ناصبى و یهودى و نصرانی و مجوسی و آنها فرزندان جانّ می‌‌باشند».
یکی دیگر از اخبار جن‌‌های مؤمن، آن جریان است که از امیرالمؤمنین(ع) و آن عالم یهودی نقل شده است.
عالم یهودى به حضرت گفت: این حضرت سلیمان است که شیاطین به فرمان او بودند، و هر چه مى‏‌‌خواست براى او مى‏‌ساختند: معبدها و تندیسه‏‌‌ها و تمثالها.
حضرت على(ع) به او فرمود: همین طور است، و به حضرت محمّد(ص) بهتر و برتر از آن عطا شده است. زیرا شیاطین در حالى تحت فرمان حضرت سلیمان بودند که هنوز در کفر به سر مى‌‌‏‌‌بردند، ولى شیاطین تحت امر پیامبر اسلام(ص) همه مؤمن بودند. پس نه نفر از أشراف گروه جنّیان؛ یکى از جنّ نصیبین بود و هشت نفر ایشان از بنى عمرو بن عامر که از أهل یقین ایشان بودند، خدمت آن حضرت شرفیاب شدند که عبارتند از: شَضاه، مَضاه، هَملَکَان، مَرزبان، مَأزَمان، نَضَاه، هَاضِب، هضب و عمرو، و ایشان کسانى هستند که خداوند درباره ایشان مى‌‌‏فرماید: «وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ»(احقاف:29) و اینان نه نفر مى‏باشند. پس جنّیان خدمت آن حضرت آمدند و پیامبر داخل نخلستان بود، آنان عذرخواهى کرده و گفتند: ما گمان کردیم که خداوند کسى را مبعوث نفرموده است. و از پى آن هفتاد و یک هزار تن از ایشان با پیامبر بیعت نمودند که روزه گیرند و نماز گزارند و حجّ بجاى آورند و جهاد کنند و خیرخواهى مسلمین کنند، و از یاوه‌‌‏گوییهاى خود درباره خداوند عذر خواستند.
اى یهودى! این عطا برتر از آن چیزى است که به سلیمان داده شده. پس پاک و منزّه است خداوندى که شیاطین را پس از تمرّد براى نبوّت محمّد مسخّر نمود، و آنان پنداشته بودند که خداوند داراى فرزند است، لذا بعثت آن حضرت شامل بیشمارى از جنّ و انس گردید.
یکی دیگر از نمونه‌‌های جن‌‌های مؤمن این است که سعد اسکاف نقل کرده است و می‌‌گوید:
راجع به بعضى از کارهاى خود به منزل امام باقر(ع) رفتم(هر چه می‌‌خواستم وارد اتاق شوم) مى‌‌‏فرمود: عجله نکن. تا آنکه از شدت آفتاب هر جا سایه می‌‌رفت، می‌‌رفتم. ناگاه بر خلاف انتظار، اشخاصى از اتاق خارج شده به سوى من آمدند که مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستین در بر کرده بودند. از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا که از سیماى زیباى آنها وضع خود(انتظار در هواى گرم) را فراموش کردم.
وقتی خدمتش رسیدم، به من فرمود: گویا تو را ناراحت کردم.
عرض کردم: آرى، به خدا من از وضع خود فراموش کردم، اشخاصى از نزد من گذشتند، همه یک نواخت و من مردمى خوش قیافه‌‌‏تر از آنها ندیده بودم، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان کرده بود. فرمود: اى سعد! آنها را دیدى؟ گفتم! آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند.
عرض کردم: خدمت شما مى‏‌‌آیند؟ فرمود: آرى، مى‌‌‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما می‌‌پرسند.
در روایت دیگری وارد شده است:
وقتی امام حسین(ع) در واقعه جنگ کربلا قرار گرفت، گروههایی از أجنه پرنده خدمت امام(ع) رسیدند و گفتند: یا أباعبدالله، ما از یاران شمائیم، هر چه دستور دهی انجام می‌دهیم، اگر دستور دهی به کشتن تمام دشمنانتان، تمام آنها را نبود می‌‌کنیم. امام حسین(ع) فرمود:‌ خواسته خداوند این است که من در این بیابان شهید شوم.
در روایت دیگری آمده است:
امام صادق(ع) مى‌‌‏فرمود: زنى از جنّیان که عَفراء نام داشت به حضور پیامبر(ص) شرفیاب مى‌‌‏شد و سخن آن حضرت را مى‌‌‏شنید و به نزد شایستگان جنّ مى‌‌‏آمد و آنها به دست او اسلام را مى‌‌‏پذیرفتند. مدّتى پیامبر او را ندید. از جبرئیل در مورد او پرسید. عرض کرد: او به زیارت یکى از خواهران دینى خود که به خاطر خدا او را دوست مى‌‏دارد رفته است.
پیامبر(ص) فرمود: خوشا به حال کسانى که به خاطر خدا یکدیگر را دوست مى‌‌‏دارند. به راستى که خداوند متعال در بهشت ستونى از یاقوت سرخ آفریده که هفتاد هزار کاخ بر آن استوار است و در هر کاخى هفتاد هزار اتاق است که خداوند این‌‌‏ها را براى کسانى که به خاطر او به یکدیگر مهر ورزیده و به زیارت یک‌‌دیگر مى‌‌‏روند، آفریده است.


نمونه‌‌ای دیگر از اجنه مؤمن و أجنّه کافر
سلمان می‌‌گوید: یک روز پیغمبرخدا(ص) در أبطح نشسته بود و گروهى اصحابش با او بودند و رو به ما کرده بود و سخن می‌‌گفت.
ناگاه نگاه کردیم به گردبادى که برخاست و گرد بر آورد و پیوسته نزدیک می ‌شد و گرد بالا می‌‌گرفت تا برابر پیغمبر(ص) ایستاد. از میان آن گردباد شخصى بیرون آمد و گفت: یا رسول اللَّه! من نماینده قبیله خویشم. به تو پناهنده‌‌‏ایم، ما را پناه ده و با من از طرف خود کسى را بفرست تا از قبیله ما بازرسى کند، زیرا پاره‌‌‏اى از آنها بر ما شوریدند و ستم کردند، تا میان ما و آنها به حکم خدا و کتابش قضاوت کند، و از من پیمان أکید بگیر که آن کس را در دو روز دیگر سالم برگردانم، و اگر بر نگشت، خدا برایم پیشامدى کند.
پیغمبر(ص) به او فرمود: تو کیستى؟ قومت چه کسانی هستند؟
گفت: من عُرفُطَه پسر شِمراخ، یکى از بنى نَجَاح هستم. من و گروهى از خاندانم، استراق سمع می‌‌کردیم، و چون از این کار جلوگیرى شدیم، ایمان آوردیم. وقتی خدا شما را به پیغمبرى برانگیخت، به تو ایمان آوردیم که خودت میدانى و البته تو را باور کردیم.
برخى از قوم با ما مخالفت کردند و به همان دینی که داشتند ماندند، و میان ما و آنها اختلاف شد و آنان در شمار و نیرو از ما بیشترند و بر آب و چراگاه چیره شدند و به ما و چهار پایان ما زیان رساندند. بهمراه من کسى را بفرست که میان ما به حق قضاوت کند.
پیغمبر(ص) به او فرمود: چهره بگشا تا تو را به صورتى که دارى بنگریم،
سلمان می‌‌گوید: صورت گشود و به او نگاه کردیم، مردى بود پر از مو، سر درازى داشت، چشمهاى درازى به درازاى سرش، و حدقه‏‌‌هاى خرد و دندانها چون دندان درنده‌‌‏ها و پیغمبر از او پیمان گرفت که کسى را که با وى فرستد فردا برگرداند.
سپس پیامبر(ص) رو به أبوبکر کرد و فرمود: همراه برادر ما عُرفُطَه برو و وضع آنها رابررسی نما و میان آنها حکم به حق کن.
گفت یا رسول الله آنها کجایند؟
فرمود: در زیرزمین.
ابوبکر گفت: چگونه می‌‌توانم زیر زمین بروم و میان ایشان بحق حکم کنم، در حالی که زبانشان را نمیفهمم.
سپس رو به عمر بن خطاب کرد و همان را که به أبى بکر فرموده بود، به او فرمود. همان جواب را شنید.
سپس رو به عثمان کرد و همان را فرمود و جواب آنها را از او نیز شنید.
سپس على(علیه السّلام) را خواست و به او فرمود: اى على با برادرمان عرفطه برو تا قومش را دریابى و بکار آنها رسیدگى کنى و میان آنها به درستى قضاوت کنى.
امیرالمؤمنین(ع) با عُرفُطَه برخاست و شمشیر بست.
سلمان می‌‌گوید: من دنبالشان رفتم تا به میان درّه رسیدند و امیرالمؤمنین(ع) به من نگریست و فرمود: اى أباعبداللَّه خدا از کوشش تو قدردانى کند، برگرد. من ایستادم و نگران آنها بودم، که ناگاه زمین شکافت و به درون آن رفتند و من برگشتم و افسوس بسیار خوردم که خدا می‌‌داند و تمام نگرانى من برای امیرالمؤمنین(ع) بود.
صبح فردا، پیغمبر(ص) با مردم نماز صبح خواند و آمد و بر صفا نشست و یارانش گرد او بودند.
امیرالمؤمنین دیر کرد و روز برآمد و سخن بسیار شد و ظهر شد و گفتند آن جن به پیغمبر(ص) نیرنگ زد و خدا ما را از دست ابوتراب راحت کرد و افتخار پیامبر به برادر زاده‌‌اش را از او گرفت، و کلی حرفهای دیگر زدند تا اینکه پیامبر خدا(ص) نماز ظهر را خواند و به جاى خود در صفا برگشت. پس از نماز دائما با یارانش در گفتگو بود، تا نماز عصر رسید و مردم بسیار گفتند و اظهار نومیدى از امیرالمؤمنین نمودند.
پیغمبر(ص) نماز عصر را هم خواند و آمد بر صفا نشست و در فکر امیرالمؤمنین فرو رفت. و منافقان آشکارا نسبت به پیامبر شماتت می‌‌کردند. نزدیک غروب خورشید شد و مردم یقین به نابودى على(ع) پیدا کردند.
ناگاه صفا شکافت و امیرالمؤمنین(علیه السّلام) از آن بر آمد و از شمشیرش خون می‌‌چکید و عرفطه همراهش بود.
پیغمبر(ص) برخاست میان دو چشم و پیشانیش را بوسید و فرمود: چه چیزی باعث شد اینقدر دیر به نزد من برگردی؟
عرضه داشت: رفتم نزد جمع زیادی از پریان منافقی که بر عرفطه و قومش شوریده بودند. آنها را به یکى از سه کار خواندم و نپذیرفتند: آنها را دعوت کردم مسلمان شوند، نپذیرفتند. دعوت کردم جزیه بدهند، نپذیرفتند، دعوت کردم با عُرفُطَه و قومش سازش کنند و پاره‌‌‏اى از چراگاه و آب را به عرفطه و قومش بدهند، باز نپذیرفتند.
پس شمشیر میان آنها نهادم و 80 هزارشان را کشتم. باقیمانده آنها وقتی این وضع را دیدند، امان و سازش کردند، و آنگاه مؤمن شدند و برادر هم گردیدند و اختلاف برخاست و پیوسته تاکنون با آنها بودم.
عرفطه گفت: یا رسول الله خدا به تو و امیرالمؤمنین جزاى خیر دهد.
منبع: ناز وب



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


شنبه 26 خرداد97 - 1:38pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
مطلب جالب دیگه ایی که توی همون سایت هست ونمیدونم که چقدر میتونه درست باشه اما خیلی سوال هم پیش میاد برای هر کسی که چرا مغز...پس چرا بعضی معتقد هستن روح از پا خارج میشه...بعد نیست مطالب رو دنبال کنید
روح انسان در کدام قسمت از جسمش قرار دارد؟
باور اکثر مردم این است که انسان بجز بُعد جسمانی که فناپذیر است، دارای جنبه ای غیر مادی است که با مرگ جسمانی هیچگاه از بین نرفته و همیشه تا ابد زنده خواهد ماند که این موجود غیر مادی به عنوان روح آدمی شناخته میشود. اما روح انسانها در کجای جسم مادی آنها قرار دارد؟

برای یافتن این پرسش نگاهی به آناتومی و ساختار چشم می اندازیم.
همانطور که از تصویر معلوم است، وقتی به محیط اطراف نگاه می کنیم، تصویری سه بعدی از اجسام پس از عبور از مردمک در شبکیه تشکیل شده و از آنجا از طریق رشته های عصب بینایی به مغز منتقل میشوند. مکانیزم ارسال تصویر به مغز بسیار شبیه انتقال اطلاعات کامپیوتری است. به عبارت دیگر وقتی شما به اجسام نگاه میکنید، اطلاعات رنگها و اجسام بصورت داده های الکتریکی و با حجم چندین مگاپیکسل در هر لحظه از چشم به مغز منتقل میشود و در مغز مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. اما این تصاویر و اطلاعات دیداری چگونه در نهایت توسط ما درک می شوند و دیده میشوند؟

حقیقت این است که مجموعه جسم انسان و بخش هدایتگر آن یعنی مغز، دقیقاً همانند یک کامپیوتر، برای کار کردن نیاز به نرم افزاری دارند که بتواند بخشهای مختلف را در حالت عملیاتی قرار دهد و این نرم افزار چیزی نیست جز همان “روح “. روح در واقع بخش کوآنتومی انسان است که بُعد مادی ندارد و برای زنده کردن انسان در کالبد وی قرار میگیرد.

در مثال بالا نیز وقتی داده ها از طریق رشته های عصبی به مغز منتقل میشوند، طی عملیاتی بسیار پیچیده، تصاویر توسط روح انسان دیده و درک میشوند. البته باید گفت که روح انسان بخودی خود قادر به درک شهودی است اما چون تا زمان زنده بودن انسان، در کالبد جسمانی گرفتار است، باید از طریق سخت افزار بدن اقدام به دیدن و درک محیط اطراف کند.

این موضوع زمانی مشخص تر میگردد که به مکانیزم خوابیدن فکر کنیم. وقتی می خوابیم، روح بصورت موقت از بدن خارج میشود به همین دلیل است که وقتی کسی بصورتی خوابیده که چشم هایش نیمه باز است، قادر به دیدن چیزی نیست چون نرم افزار لازم (روح) جهت درک تصاویر دریافتی از چشم موقتاً وجود ندارد. وقتی خواب می بینیم معمولاً تصاویر واضح و طبیعی هستند چون اکثر رویاها توسط روح دیده میشوند. در صورتی که هیچگاه نمیتوانید در حالت بیداری چشمهای خود را ببندید و مثلاً چهره کسی را بصورت کاملاً واضح در ذهن خود مجسم کنید. شاید یکی از دلایلی که انسانها بدون بستن چشم نمی توانند بخوابند این باشد که تعامل روح و مغز وقتی چشم باز است هیچگاه متوقف نمیشود و روح امکان خروج از بدن را نمی یابد.در مورد شنیدن هم دقیقاً وضعیت به همین صورت است. وقتی شخصی خواب است. ممکن است صداهایی در محیط وجود داشته باشد اما چون روح خارج از بدن است صداها توسط فرد شنیده نمیشود در حالی که هم گوش فعال است و هم مغز.

بنابراین میتوان نتیجه گیری کرد که آنچه که ما می بینیم و میشنویم نه توسط مغز، بلکه توسط روح است که درک میشود و مغز تنها نقش پردازش اطلاعات را به عهده دارد و به نوعی میتوان دریافت که محل قرار گرفتن روح انسان در مغز اوست و در واقع یک جنبه از روح، مجموعه دستورالعملهایی است که سخت افزار مغز را بکار می اندازد.

اگر روح درون انسان نبود، همانند کامپیوتری که فاقد نرم افزار است، عملاً جسم با تمام پیچیدگی هایش فاقد حرکت، احساس و اندیشه می شد. این روح است که باعث میشود انسانها بتوانند درکی همه جانبه از محیط اطراف خود داشته باشند و به زندگی ادامه دهند و در انتها این مرگ است که باعث جدایی روح از انسان میشود. روح همیشه وجود خواهد داشت و هرگز با مرگ از بین نخواهد رفت



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


شنبه 26 خرداد97 - 1:41pm
کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
آواتار کاربر

تاریخ عضویت: سه شنبه 24 تیر92 - 12:52am
پست: 2170
پاسخ با نقل قول
https://www.borna.news/%D8%A8%D8%AE%D8% ... 8%B9%D9%87
دوستان این وب سایت رو مطالعه کنید



دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جانِ من است


شنبه 26 خرداد97 - 2:31pm
نمایش پست ها از آخر به اول:  مرتب سازی بر اساس  
پاسخ به موضوع   [ 42 پست ]  برو به صفحه قبلی  1 , 2 , 3 , 4 , 5  بعدی

چه کسی آنلاین است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر عضو شده ای موجود نیست. و 14 مهمان


در این انجمن نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
در این انجمن نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
در این انجمن نمی توانید پست خود را ویرایش کنید
در این انجمن نمی توانید پست های خود را حذف کنید
در این انجمن نمی توانید پیوست ارسال کنید

انجمن و سایت تخصصی فلزیاب و ردیاب با حضور اساتید مجرب - طراحی و ساخت و خرید و فروش مدارات الکترونیک و کیت و نقشه مدار دستگاههای پر قدرت فلز یاب و رد یاب با قیمت مناسب - دستگاه گنج یاب و دفینه یاب و گنجیاب جهت جستجوی طلا - بهترین و قویترین طلایاب و سیستم تصویری و فلزیاب پالسی و توباکس - آموزش اپراتوری ردیاب - best site / forum for metal detector (PI, VLF, Two Box, ...) , lrl , felezyab , felez yab systems to find treasure